محمد خزائلى

97

شرح بوستان ( فارسى )

كه بودش نگينى در انگشترى ( 1 ) * فرومانده در قيمتش مشترى به شب گفتى آن جرم گيتىفروز ( 2 ) * درى بود از روشنايى روز . . . . . . . . . .