محمد خزائلى

90

شرح بوستان ( فارسى )

تنت زورمندست و لشكر گران * و ليكن در اقليم دشمن مران كه وى بر حصارى گريزد بلند * رسد كشورى بيگنه را گزند ( 1 ) نظر كن در احوال زندانيان * كه ممكن بود بيگنه در ميان چو بازارگان در ديارت بمرد ، * به مالش خيانت بود دستبرد كزان پس كه بر وى بگريند زار ، * بهم بازگويند خويش و تبار : كه مسكين در اقليم غربت بمرد * متاعى كزو ماند ظالم ببرد بينديش از آن طفلك بىپدر * وز آه دل دردمندش حذر بسا نام نيكوى پنجاه سال ، * كه يك نام زشتش كند پايمال پسنديده‌كاران جاويد نام ، * تطاول نكردند بر مال عام بر آفاق اگر سربسر پادشاست ، * چو مال از توانگر ستاند ، گداست بمرد از تهىدستى آزادمرد ، * ز پهلوى ( 2 ) مسكين ، شكم پر نكرد حكايت ( 4 ) [ شنيدم كه فرماندهى دادگر . . . . ] شنيدم كه فرماندهى دادگر * قبا داشتى هر دو روى آستر ( 3 ) يكى گفتش : اى خسرو نيك‌روز * ز ديباى چينى قبايى بدوز بگفت : اين‌قدر ستر و آسايش است * وزين بگذرى ، زيب و آرايش است نه از بهر آن ميستانم خراج ، * كه زينت كنم بر خود و تخت و تاج