محمد خزائلى
82
شرح بوستان ( فارسى )
و گر خود ( 1 ) نباشد غرض در ميان ، * حذر كن كه دارد به هيبت زيان از آسايش آنگه خبر داشتى * كه در روى ايشان نظر داشتى وزير اندر اين ، شمهيى ( 2 ) راه برد * به خبث ، اين حكايت بر شاه برد كه اين را ندانم چه خوانند و كيست * نخواهد بسامان ( 3 ) درين ملك زيست سفر كردگان لا ابالى ( 4 ) زيند * كه پروردهء ملك و دولت نيند شنيدم كه با بندگانش سرست * خيانتپسند است و شهوتپرست نشايد چنين خيره روى تباه ، * كه بدنامى آرد در ايوان شاه مگر نعمت شه فرامش كنم * كه بينم تباهى و خامش كنم ( 5 ) به پندار ( 6 ) نتوان سخن گفت زود * نگفتم ترا تا يقينم نبود ز فرمانبرانم كسى گوش داشت * كه آغوش ( 7 ) را اندر آغوش داشت من اين گفتم اكنون ، ملك راست راى * چو من آزمودم تو نيز آزماى به ناخوبتر صورتى شرح داد * كه بد مرد را نيكروزى ( 8 ) مباد بدانديش بر خرده چون دست يافت ، * درون بزرگان به آتش بتافت . . . . . . . . . .