محمد خزائلى
72
شرح بوستان ( فارسى )
نكو دار ، ضيف ( 1 ) و مسافر عزيز * وز آسيبشان برحذر باش نيز ز بيگانه پرهيز كردن نكوست ، * كه دشمن توان بود درزى ( 2 ) دوست غريبى كه پرفتنه باشد سرش ، * ميازار و بيرون كن از كشورش وگر پارسى باشدش زاد ( 3 ) بوم ، * بصنعاش ( 4 ) مفرست و سقلاب ( 5 ) و روم ( 6 ) هم آنجا امانش مده تا بچاشت ( 7 ) * نشايد ( 8 ) بلا بر دگر كس گماشت كه گويند برگشته باد آن زمين ، * كزو مردم آيند بيرون چنين . . . . . . . . . .