محمد خزائلى

65

شرح بوستان ( فارسى )

چو طاعت كنى ، لبس ( 1 ) شاهى مپوش * چو درويش مخلص ، برآور خروش ، كه پروردگارا توانگر تويى * توانا و درويش‌پرور تويى نه كشور خدايم ( 2 ) نه فرماندهم * يكى از گدايان اين درگهم تو بر خير ( 3 ) و نيكى دهم ( 4 ) دسترس * و گرنه ، چه خير آيد از من به كس دعا كن بشب چون گدايان بسوز ( 5 ) * اگر ميكنى پادشاهى به روز كمر بسته گردنكشان بر درت ، * تو بر آستان عبادت سرت زهى ( 6 ) بندگان را خداوندگار ( 7 ) ، * خداوند را بندهء حق‌گزار حكايت حكايت كنند از بزرگان دين ، * حقيقت‌شناسان عين اليقين ( 8 ) ، كه صاحب‌دلى بر پلنگى نشست * همى راند رهوار ( 9 ) و مارى به دست يكى گفتش اى مرد راه خداى ، * بدين ره كه رفتى مرا ره‌نماى