محمد خزائلى
62
شرح بوستان ( فارسى )
خدايا بر آن تربت نامدار ، * به فضلت ( 1 ) كه باران رحمت ببار گر ( 2 ) از سعد زنگى مثل ماند و ياد ، * فلك ياور سعد بو بكر باد مدح سعد بن ابى بكر بن سعد جوان جوانبخت روشنضمير * به دولت جوان و به تدبير پير به دانش بزرگ و به همت بلند * به بازو دلير و به دل هوشمند ( 3 ) زهى دولت مادر روزگار * كه رودى ( 4 ) چنين پرورد در كنار به دست ( 5 ) كرم آب دريا ببرد * به رفعت محل ثريا ببرد زهى چشم دولت به روى تو باز * سر شهرياران گردنفراز صدف را كه بينى ز دردانه پر ، * نه آنقدر دارد كه يكدانه ( 6 ) در تو آن ( 7 ) درّ مكنون يكدانهيى * كه پيرايهء سلطنت خانهيى