محمد خزائلى

42

شرح بوستان ( فارسى )

نهد لعل و پيروزه در صلب سنگ * گل لعل ( 1 ) در شاخ پيروزه رنگ ز ابر افكند قطره‌يى سوى يم ( 2 ) * ز صلب آورد نطفه‌يى در شكم ( 3 ) از آن قطره لولوى لالا ( 4 ) كند * وزين صورتى سرو بالا كند برو علم يك ذره پوشيده نيست * كه پيدا ( 5 ) و پنهان بنزدش يكيست مهيا كن روزى مار و مور * اگر چند بىدست و پايند و زور به امرش وجود از عدم نقش بست * كه داند جز او كردن از نيست ( 6 ) هست ؟ دگر ره به كتم ( 7 ) عدم در برد * وز آنجا به صحراى محشر برد . . . . . . . . . .