محمد خزائلى
357
شرح بوستان ( فارسى )
باب نهم در توبه و راه صواب بيا اى كه عمرت به هفتاد رفت ، * مگر خفته بودى ! كه بر باد رفت همه برگ بودن ( 1 ) همى ساختى * به تدبير رفتن نپرداختى قيامت كه بازار مينو ( 2 ) نهند ، * منازل به اعمال نيكو دهند بضاعت به چندانكه آرى ، برى * وگر مفلسى ، شرمسارى برى كه بازار چندانكه آگندهتر ، * تهيدست را دل پراكندهتر ز پنجه درم ( 3 ) پنج اگر كم شود ، * دلت ريش سرپنجهء غم شود چو پنجاه سالت برون شد ز دست * غنيمت شمر پنج روزى كه هست اگر مرده مسكين زبان داشتى ، * به فرياد و زارى فغان داشتى ! كه اى زنده ، چو هست امكان گفت ، * لب از ذكر ، چون مرده بر هم مخفت چو ما را به غفلت بشد روزگار ، * تو بارى دمى چند فرصت شمار حكايت ( 1 ) [ شبى در جوانى و طيب و نعم . . . . ] شبى در جوانى و طيب و نعم ، * جوانان نشستيم چندى بهم