محمد خزائلى
355
شرح بوستان ( فارسى )
به فورم در آن حال معلوم شد * چو داود ( 1 ) كاهن بر او موم شد كه ناچار چون دركشد ريسمان ، * برآرد صنم دست فرياد خوان برهمن شد از روى من شرمسار * كه شنعت بود بخيه ( 2 ) بر روى كار بتازيد و من در پيش تاختم * نگونش به چاهى در انداختم كه دانستم ار زنده آن برهمن ، * بماند ، كند سعى در خون من پسندد كه از من برآرد دمار * مبادا كه رازش كنم آشكار چو از كار مفسد خبر يافتى ، * ز دستش برآور چو دريافتى گه گر زندهاش مانى ، آن بىهنر ، * نخواهد ترا زندگانى دگر وگر سر به خدمت نهد بر درت ، * اگر دست يابد ، ببرد سرت فريبنده را پاى در پى منه * چو رفتى و ديدى امانش مده تمامش بكشتم به سنگ آن خبيث * كه از مرده ديگر نيايد حديث چو ديدم كه غوغايى انگيختم ، * رها كردم آن بوم و بگريختم چو اندر نيستانى آتش زدى ، * ز شيران بپرهيز اگر بخردى مكش بچه مار مردم گزاى . * چو كشتى ، در آن خانه ديگر مپاى چو زنبور خانه بياشوفتى ، * گريز از محلت كه گرم اوفتى به چابكتر از خود مينداز تير ، * چو افتاد ، دامن به دندان مگير در اوراق سعدى چنين پند نيست ، * كه چون پاى ديوار كندى مايست به هند آمدم بعد از آن رستخيز * وز آنجا به راه يمن تا حجيز از آن جمله سختى كه بر من گذشت ، * دهانم جز امروز شيرين نگشت در اقبال و تأييد بو بكر سعد ، * كه مادر نزايد چنو قبل و بعد ز جور فلك ، دادخواه آمدم * در اين سايهگستر پناه آمدم دعاگوى اين دولتم بندهوار ، * خدايا تو اين سايه پاينده دار . . . . . . . . . .