محمد خزائلى
353
شرح بوستان ( فارسى )
چه معنيست در صورت اين صنم ( 1 ) ؟ * كه اول پرستندگانش منم عبادت به تقليد ، گمراهى است * خنك رهروى را كه آگاهى است برهمن ز شادى برافروخت روى * پسنديد و گفت : اى پسنديدهگوى ، سؤالت صواب است و فعلت جميل * به منزل رسد هركه جويد دليل ( 2 ) بسى چون تو گرديدم اندر سفر ، * بتان ديدم از خويشتن بىخبر ، جز اين بت كه هر صبح از اينجا كه هست : * برآرد به يزدان دادار ، دست وگر خواهى امشب همينجا بباش * كه فردا شود سر اين بر تو فاش شب آنجا ببودم ( 3 ) بفرمان پير * چو بيژن ( 4 ) به چاه بلا در اسير شبى همچو روز قيامت دراز * مغان گرد من بىوضو در نماز كشيشان ( 5 ) هرگز نيازرده آب ، * بغلها چو مردار در آفتاب مگر كرده بودم گناهى عظيم ، * كه بردم در اين شب عذابى اليم ( 6 ) ! همه شب در اين قيد غم مبتلا * يكم دست بر دل يكى بر دعا كه ناگه دهل زن فرو كوفت كوس * بخواند از فضاى برهمن خروس خطيب سيهپوش ( 7 ) شب بىخلاف * برآهيخت شمشير روز از غلاف فتاد آتش صبح در سوخته * به يكدم جهانى شد افروخته تو گفتى كه در خطهء زنگبار ( 8 ) ، * ز يك گوشه ناگه درآمد تتار . . . . . . . . . .