محمد خزائلى

316

شرح بوستان ( فارسى )

چو باطل سرايند ، مگمار گوش ( 1 ) * چو بيستر ( 2 ) بينى ، نظر را بپوش حكايت ( 5 ) [ شنيدم كه در بزم تركان مست . . . . ] شنيدم كه در بزم تركان مست ، * مريدى دف و چنگ مطرب شكست چو چنگش ( 3 ) كشيدند حالى به موى ، * غلامان و چون دف زدندش به روى شب از درد چوگان و سيلى نخفت * دگر روز پيرش به تعليم گفت : نخواهى كه باشى چو دف روى ريش ، * چو چنگ اى برادر سرانداز پيش دو كس گرد ديدند و آشوب جنگ * پراكنده ( 4 ) نعلين و پرنده سنگ ، يكى فتنه ديد از طرف برشكست * يكى در ميان آمد و سرشكست كسى خوشتر از خويشتن‌دار نيست * كه با خوب و زشت كسش كار نيست تو را ديده در سر نهادند و گوش ، * دهان جاى گفتار و دل جاى هوش ، مگر باز دانى نشيب از فراز * نگويى كه اين كوته است آن دراز اگر گوش دارد خداوند هوش ، * سخنهاى پيرش خوش آيد به گوش