محمد خزائلى
281
شرح بوستان ( فارسى )
مدامش به خون ، دست و خنجر خضاب ( 1 ) * بر آتش دل خصم ازو چون كباب نديدمش روزى كه تركش نبست ، * ز پولاد پيكانش ( 2 ) آتش نجست دلاور به سرپنجهء گاو زور ، * ز هولش به شيران درافتاده شور به دعوى چنان ناوك ( 3 ) انداختى ، * عدو را ( 4 ) دو تن از يك انداختى چنان خار در گل نديدم كه رفت * كه پيكان او در سپرهاى زفت ( 5 ) نزد تارك ( 6 ) جنگجويى به خشت ، * كه خود و سرش را نه درهم سرشت . . . . . . . . . .