محمد خزائلى

279

شرح بوستان ( فارسى )

باب پنجم در رضا حكايت ( 1 ) [ شبى زيت فكرت همى سوختم . . . . ] شبى زيت فكرت ( 1 ) همى سوختم * چراغ بلاغت بيفروختم پراكنده‌گويى ، حديثم شنيد ، * جز احسنت ( 2 ) گفتن طريقى نديد هم از خبث ( 3 ) ، نوعى در آن درج كرد * كه ناچار فرياد خيزد ز درد كه فكرش بليغ است و رايش بلند * درين شيوهء زهد و طامات و پند نه در خشت ( 4 ) و كوپال ( 5 ) و گرز گران * كه اين ( 6 ) شيوه ، ختم است بر ديگران