محمد خزائلى
255
شرح بوستان ( فارسى )
محال است اگر تيغ بر سر خورم ، * كه دندان به پاى سگ اندر برم توان كرد با ناكسان بدرگى * و ليكن نيايد ز مردم سگى حكايت ( 11 ) [ بزرگى هنرمند آفاق بود . . . . ] بزرگى هنرمند آفاق بود * غلامش نكوهيده اخلاق بود ازين خفرقى ( 1 ) موى كاليدهيى ( 2 ) * بدى سركه در روى ماليدهيى چو ثعبانش ( 3 ) آلوده دندان به زهر * گرو برده از زشترويان شهر مدامش به روى ، آب چشم سبل ( 4 ) * دويدى ( 5 ) ز بوى پياز بغل گره ( 6 ) وقت پختن بر ابرو زدى * چو پختند ، با خواجه زانو زدى دمادم به نان خوردنش همنشست * و گر مرد ، آبش ندادى به دست نه گفت اندرو كار كردى نه چوب * شب و روز ازو خانه در كندو كوب