محمد خزائلى
181
شرح بوستان ( فارسى )
ببخش اى پسر كادمىزاده ( 1 ) ، صيد ، * به احسان توان كرد و ، وحشى به قيد عدو را به الطاف ، گردن ببند * كه نتوان بريدن به تيغ ، اين كمند چو دشمن كرم بيند و لطف وجود ، * نيايد دگر خبث ازو در وجود چو با دوست دشخوار گيرى و تنگ ، * نخواهد كه بيند ترا نقش و رنگ وگر خواجه با دشمنان نيكخوست ، * بسى برنيايد كه گردند دوست حكايت ( 13 ) [ به ره بر يكى پيشم آمد جوان . . . . ] به ره بر يكى پيشم آمد جوان ، * به تك در پيش گوسفندى دوان به دو گفتم : اين ريسمانست و بند ، * كه ميآرد اندر پيت گوسفند سبك طوق و زنجير از او باز كرد * چپ و راست پوئيدن آغاز كرد بره در پيش همچنان ميدويد * كه جو خورده بود از كف مرد و خويد ( 2 ) چو باز آمد از عيش و شادى به جاى ، * مرا ديد و گفت : اى خداوند راى ، نه اين ريسمان ميبرد با منش * كه احسان كمنديست در گردنش به لطفى كه ديدست پيل دمان ( 3 ) ، * نيارد همى حمله بر پيلبان بدان را نوازش كن اى نيكمرد ، * كه سگ پاس دارد ، چو نان تو خورد بر آن مرد كندست دندان يوز ( 4 ) * كه مالد زبان بر پنيرش دو روز حكايت ( 14 ) [ يكى روبهى ديد بىدست و پاى . . . . ] يكى روبهى ديد ( 5 ) بىدست و پاى * فروماند در لطف و صنع خداى