محمد خزائلى
177
شرح بوستان ( فارسى )
نصيحت شنو ، مردم دوربين ، * نپاشند در هيچ دل تخم كين خداوند خرمن زيان مىكند ، * كه بر خوشهچين سرگران مىكند ( 1 ) نترسد ( 2 ) كه نعمت به مسكين دهند ؟ * وز آن بار غم بر دل اين نهند بسا زورمندا كه افتاد سخت * بس افتاده را ياورى كرد بخت دل زيردستان نبايد شكست * مبادا كه روزى شوى زيردست حكايت ( 11 ) [ بناليد درويشى از ضعف حال . . . . ] بناليد درويشى از ضعف حال * بر ، تندخويى ( 3 ) ، خداوند مال نه دينار دادش سيهدل نه دانگ ( 4 ) * بر او زد به سر ، بارى از طيره ( 5 ) ، بانگ دل سائل ( 6 ) از جور او خون گرفت * سر از غم برآورد و گفت : اى شگفت ! توانگر ترشروى ، بارى ، چراست ؟ * مگر مىنترسد ز تلخى خواست ( 7 ) ؟ بفرمود كوتهنظر تا غلام ، * براندش به خوارى و زجر تمام به ناكردن ( 8 ) شكر پروردگار ، * شنيدم كه برگشت ازو روزگار بزرگيش سر در تباهى نهاد * عطارد ( 9 ) قلم در سياهى نهاد