محمد خزائلى

156

شرح بوستان ( فارسى )

كه بندى چو دندان به خون در برد ، * ز حلقوم بيدادگر خون خورد ( 1 ) چو بركندى از دست دشمن ديار ، * رعيت بسامانتر ( 2 ) از وى بدار وگر باز ( 3 ) كوبد در كارزار ، * برآرند عام از دماغش دمار وگر ( 4 ) شهريان را رسانى گزند ، * در شهر بر روى دشمن مبند مگو ( 5 ) دشمن تيغزن بر در است * كه انباز دشمن به شهر اندر است به تدبير جنگ بدانديش كوش ، * مصالح بينديش و نيت بپوش منه ( 6 ) در ميان راز با هر كسى ، * كه جاسوس همكاسه ديدم بسى . . . . . . . . . .