محمد خزائلى

145

شرح بوستان ( فارسى )

دريغ است با سفله گفتن علوم ( 1 ) * كه ضايع شود تخم ، در شوره بوم چو دروى نگيرد ، عدو ( 2 ) خواندت * برنجد به جان و برنجاندت حقت گفتم اى خسرو نيكراى * توان گفت حق پيش مرد خداى ترا عادت اى پادشاه حق‌رويست * دل مرد حق‌گوى از اينجا قويست نگين ( 3 ) خصلتى دارد اى نيكبخت ، * كه در موم گيرد نه در سنگ سخت عجب نيست گر ظالم از من به جان ، * برنجد كه دزد است و من پاسيان تو هم پاسبانى به انصاف و داد * كه حفظ خدا پاسبان تو باد ترا نيست منت ( 4 ) ز روى قياس * خداوند را منّ و فضل و سپاس ، كه در كار خيرت به خدمت بداشت * نه چون ديگرانت معطل گذاشت همه كس به ميدان كوشش درند * ولى گوى بخشش نه هركس برند تو حاصل نكردى به كوشش بهشت * خدا در تو خوى بهشتى بهشت ( 5 ) دلت روشن و وقت ، مجموع باد * قدم ثابت و پايه مرفوع ( 6 ) باد خيالت ( 7 ) خوش و رفتنت بر صواب * عبادت قبول و دعا مستجاب همى تا برآيد به تدبير كار ، * مداراى دشمن به از كارزار چو نتوان عدو را به قدرت شكست ، * به نعمت ببايد در فتنه بست گر انديشه باشد ز خصمت گزند ، * به تعويذ ( 8 ) احسان زبانش به بند . . . . . . . . . .