محمد خزائلى

136

شرح بوستان ( فارسى )

چو بيداد كردى توقع مدار ، * كه نامت به نيكى رود در ديار ور ايدون كه دشوارت آمد سخن ، * دگر هرچه دشوارت آيد مكن ترا چاره از ظلم برگشتن است ( 1 ) ، * نه بيچارهء بيگنه كشتن است مرا پنج روز ديگر مانده گير ( 2 ) * دو روز دگر عيش خوش رانده گير نماند ستمكار بد روزگار * بماند برو لعنت پايدار ترا نيك پند است اگر بشنوى * وگر نشنوى خود پشيمان شوى بدان كى ستوده شود پادشاه ، * كه خلقش ستايند در بارگاه ( 3 ) چه سودآفرين بر سر انجمن ، * پس چرخه نفرين‌كنان پيرزن ( 4 ) ! . . . . . . . . . .