محمد خزائلى

128

شرح بوستان ( فارسى )

اگر گنج قارون بدست آورى ، * نماند مگر آنچه بخشى برى ( 1 ) چو الپ ( 2 ) ارسلان جان به جانانش داد ، * پسر ( 3 ) تاج شاهى به سر برنهاد به تربت سپردنش از تاجگاه * نه جاى نشست است آماجگاه ( 4 ) چنين گفت ديوانه‌يى هوشيار ، * چو ديدش پسر روز ديگر سوار : زهى ملك دوران سر در نشيب ( 5 ) ، * پدر رفت و پاى پسر در ركيب ( 6 ) چنين است گرديدن روزگار ، * سبك‌سير ( 7 ) و بدعهد و ناپايدار چو ديرينه روزى سر آورد عهد * جوان دولتى سر برآرد ز مهد ( 8 ) منه بر جهان دل كه بيگانه‌ييست * چو مطرب كه هر روز در خانه‌ييست . . . . . . . . . .