محمد خزائلى

121

شرح بوستان ( فارسى )

غم زيردستان بخور زينهار * بترس از زبردستى روزگار نصيحت كه خالى بود از غرض ، * چو داروى تلخست دفع مرض ( 1 ) حكايت ( 19 ) [ يكى را حكايت كنند از ملوك . . . . ] يكى را حكايت كنند از ملوك ، * كه بيمارى رشته ( 2 ) كردش چو دوك چنانش درانداخت ضعف جسد ، * كه ميبرد بر زيردستان حسد كه شاه ارچه بر عرصه ( 3 ) نام‌آور است ، * چو ضعف آمد از بيدقى ( 4 ) كمتر است نديمى زمين ملك بوسه داد : * كه ملك خداوند جاويد باد