محمد خزائلى
116
شرح بوستان ( فارسى )
گدا را چو حاصل شود نان شام ، * چنان خوش بخسبد كه سلطان شام غم و شادمانى به سر ميرود ، * به مرگ اين دو از سر بدر ميرود ، چه آن را كه بر سر نهادند تاج ، * چه آن را كه بر گردن آمد خراج اگر سرفرازى به كيوان برست ، * وگر تنگدستى به زندان درست ، چو خيل ( 1 ) اجل بر سر هر دو تاخت ، * نميشايد از يكديگرشان شناخت حكايت ( 15 ) [ شنيدم كه يكبار در حلهيى . . . . ] شنيدم كه يكبار در حلهيى ( 2 ) ، * سخن گفت با عابدى كلهيى : كه من فرّ فرماندهى داشتم * به سر بر كلاه مهى داشتم ، سپهرم مدد كرد و نصرت وفاق ( 3 ) * گرفتم به بازوى دولت عراق طمع كرده بودم كه كرمان ( 4 ) خورم ، * كه ناگه بخوردند كرمان سرم بكن پنبهء غفلت از گوش هوش * كه از مردگان ( 5 ) پندت آيد به گوش نكوكار مردم نباشد بدش ، * نورزد كسى بد كه نيك افتدش شرانگيز هم بر سر شر شود ، * چو كژدم ( 6 ) كه با خانه كمتر شود اگر نفع كس در نهاد تو نيست ، * چنين گوهر و سنگ خارا يكيست غلط گفتم اى يار شايسته خوى ، * كه نفعست در آهن و سنگ و روى ،