بديع الزمان فروزانفر

821

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

كفر هم نسبت به خالق حكمت است * چون به ما نسبت كنى كفر آفت است ور يكى عيبى بود با صد حيات * بر مثال چوب باشد در نبات در ترازو هر دو را يكسان كشند * ز آن كه آن هر دو چو جسم و جان خوشند حكما مىگويند سر از لوازم عالم كون و فساد و جهان ماده و فرودين است ولى در جهان برين و نسبت بنظام كلى آفرينش شرى وجود ندارد و آن چه خلعت هستى مىپذيرد يا خير محض است و يا خيريت آن غالب است ، شر محض و آن چه شر بر آن غالب و يا خير و شر آن برابر باشد ، در عالم بوجود نمىآيد ، زيرا عالم كون و فساد منشا تضاد و اختلاف است و همين تضاد ، موجب افاضه‌ى خير و تعاقب وجود بر مواد مىگردد و در نتيجه صورتى زائل مىشود و صورت ديگر وجود مىپذيرد و از اينجا دو نسبت حاصل مىشود يكى نسبت به صورت زائل و ديگر نسبتى به صورتى كه در وجود مىآيد پس خير و شر امرى است نسبى و اما نسبت بعنايت ازلى كه موجد و خالق نظام كلى آفرينش است هيچ شرى متصور نيست زيرا مقتضاى عنايت ، آنست كه هر ماده‌ى قابلى از هستى نصيب خويش را احراز كند و اين معنى در عالم عنصرى جز بتعاقب صور و زوال و وجود آنها يكى پس از ديگرى وقوع نمىيابد بنا بر اين عيب و آفت و شر نسبت بمراتب خلق متصور است نه نسبت به خالق كه عنايت او موجد نظام كلى آفرينش است بوجه تمام تر و متقن تر . بعقيده‌ى متكلمين ، كفر هم نسبتى به آفريننده و خالق دارد و آن خلق و ايجاد است و نسبتى به كافر دارد به اعتبار آن كه محل كفر است پس از جهت نخستين دليل قدرت خداست بر خلق و آفرينش اضداد و به لحاظ دوم عيب و آفت و سبب محرومى از بهشت جاودانى است ، مولانا درين باره مىفرمايد : ور تو گويى هم بديها از ويست * ليك آن نقصان فضل او كيست