بديع الزمان فروزانفر
795
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
حتى احبه فاذا احببته كنت سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به و يده التي يبطش بها و رجله التي يمشى بها . ( خداى تعالى مىگويد هر كه با يكى از اولياى من بعداوت بر خيزد من وى را بحرب بيم دهم و بندهى من به هيچ چيز به من نزديك نشود محبوب تر از آن چه بر او فريضه كردهام و بندهى من بوسيلهى اداء مستحبات به من همچنان نزديك مىگردد تا آن جا كه منش بدوست گيرم و چون بدوست گرفتمش من گوش او باشم كه بدان مىشنود و چشم او باشم كه بدان مىبيند و دست او باشم كه بدان حمله مىآغازد و پاى او باشم كه بدان راه مىپيمايد . ) احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 19 . من كان لله كان اللَّه له : ( هر كه خدا را بود خدا او را بود ) حديثى است كه در مآخذ صوفيان نقل شده است . احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 19 . مشكاة : پنجره و روزن اطاق كه چراغ را در آن مىنهادهاند ، چراغدان ، چراغ پايه ، لولهى قنديل كه فتيله و روغن در آن قرار دارد . چاشت : وقتى كه نور آفتاب گسترده مىشود ، تقريبا يك ساعت تا يك ساعت و نيم از طلوع آفتاب ( مطابق استعمال آن در جنوب خراسان ) . بيان وحدت و يگانگى اوليا با خداست بدين گونه كه چون ولى از صفات خود به كلى پاك و تهى مىگردد آن گاه اوصاف الهى جانشين اوصاف بشرى مىشود و كار او كار خداست و سخن او سخن خداست و چون حاصل اتحاد آنست كه تمايز و تفاوت از ميان بر خيزد در نتيجه ، گاه بندهى كامل به زبان خدا سخن مىگويد و فعل او منتسب بخداست و گاهى نيز قول و فعل حق به دو نسبت مىگيرد و يا صفات بنده به خدا و بالعكس منتسب مىشود ، مثال آن كه فعل حق به بندهى منتسب گردد اين آيه است : وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى ( و تو تير