بديع الزمان فروزانفر

791

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

اجزاى لا : بكنايت ، نيست و معدوم ، لا ، در زبان عربى ادات نفى است . كون : حصول صورتى است در ماده كه پيشتر نبوده است . فساد : زوال صورت است از ماده . كون و فساد از لوازم جسم عنصرى است و به اجرام فلكى بعقيده‌ى قدما ، راه ندارد . تعريفات جرجانى ، در ذيل : كون ، فساد . اين ابيات بمنزله‌ى تفسير و ايضاح بيت ( 1919 ) است كه پيشتر درباره‌ى آن سخن گفتيم ، بعقيده‌ى ما نخستين كار انبيا آنست كه خلق را از رقيت هوى و تقليد و تمسك بسنن مرده ريگ گذشتگان رهايى مىدهند و نعمت حريت و آزادگى را كه حيات بشر بدون آن فاقد هر معنى شريف است به پيروان حقيقى خود مىبخشند ، اين آزادى از وهم و تقليد ، سبب مىشود كه زندگى آثار مطلوب خود را از علم و معرفت و خلق نيك و شرف انسانى ظاهر سازد و آدمى از تصرف شهوات ناپسند و نابسامانى فكر رها گردد و براى خود و به خود زندگى كند و يا براى زندگى جاويد آماده شود پس دعوت و ارشاد پيمبران ، بدين معنى بينا كن دلها و زندگانى بخش جانهاست و اين راز بزرگ در گفتار آنها نهفته است و از اين رو هر كس كه مستعد باشد و بتواند گوش بدان نغمه فرا دهد اين سر عظيم را در مىيابد ولى هر گاه آمادگى و جنسيت موجود نباشد شرح و وصف آن نغمه‌هاى آسمانى سود بخش نيست همچنان كه وصف زيبايى و تاثير آهنگهاى موسيقى براى آن كسى كه ذوق ندارد ، بيش فائده نمىدهد علاوه بر آن كه آدمى هر چه را كه خود ادراك كند دوست تر دارد و بدان بيشتر عشق مىورزد تا آن چه بوسيله‌ى ديگران به ادراكش نائل مىشود ، ظاهرا مولانا بدين مناسبت مىفرمايد : ليك نقل آن به تو دستور نيست . به احتمال هر چه قوى تر ، اين ابيات ، تفسير گونه‌اى است از آيه‌ى شريفه‌ى :