بديع الزمان فروزانفر
774
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
ممكن است اشارتى باشد به حال محتسبان و علماى ظاهر كه بر اهل ذوق و هنرمندان سخت مىگرفتند و به چشم حقارت در آنها مىنگريستند ، مقصود مولانا آنست كه از حال فاروق عبرت گيرند و بدانند كه هيچ كس در درگاه خدا خوار مايه و حقير نيست و اى بسا كس كه ظاهرى نابسامان دارد و با اين همه محبوب خداست . خواجه حافظ اين نكته را بسيار شيرين و دلنشين گفته است : فغان كه نرگس جمّاش شيخ شهر امروز * نظر بدُرد كشان از سر حقارت كرد ديوان حافظ ، ص 90 مكن به چشم حقارت نگاه در من مست * كه آبروى شريعت بدين قدر نرود همان مأخذ ، ص 152 سوم ، حواله كردن مزد چنگ نوازى و ابريشم بها به بيت المال عام كه مخصوص مصالح كلّى مسلمانان است اشارتى تواند بود بدين كه هر گاه موسيقى براى خدا به كار رود آن نيز يكى از وجوه مصلحت كلّى است بر خلاف نظر آن كسان كه صرف مال را در راه سماع جايز نمىدانستند و بر صوفيان زبان بطعن و انكار مىگشودند . پير چنگى بر اثر اين نواخت و تفقّد با خود آمد و بر گذشته پشيمان گشت و توبه كردن آغازيد ، مولانا كه خود در فنّ موسيقى چابك انديش و چيره دست بود اينجا بمناسبت ، عدّهاى از مصطلحات اين فن را به كار مىبرد ، اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه اگر آواى چنگ وسيلهاى براى جذب عنايت حق بود و مولانا بدين لطيفه نظر دارد پس چرا پير از گذشته توبه كرد و بر عُمْرِ رفته تأسّف خورد . ظاهراً مولانا به جهت رعايت امانت ، توبهء پير را كه در اسرار التّوحيد ذكر شده ، حذف نكرده است ، مىتوانيم بگوييم كه توبهء پير