بديع الزمان فروزانفر

770

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

و افلاك را درين پيوند ، مقدّم مىانگارند و سلسلهء ارتباط را طولى فرض مىكنند و بضدّ آن گروه از اهل ظاهر ، كه گمان مىبرند كه خدا با افرادى خاص پيوند دارد و آنها هستند كه نداى حق را مىشنوند ، مولانا نداى الهى را بدين گونه وصف مىكند كه اصل هر آواز و ندايى است كه بگوشها مىرسد زيرا هر چه رنگ هستى دارد مرتبه‌اى از ظهور حق است ، اين ندا را اقوام مختلف از تازى و پارسى و ترك و كُرد مىشنوند و خاص جنسى از بشر نيست ، نه ، كه ازين همه عام‌تر و شامل‌تر است ، آن ندا را سنگ و چوب و جمادات هم گوش مىكنند ، خدا هر لحظه‌اى اين ندا را به گوش آنها مىرساند و ربوبيّت خود را جلوه مىدهد و آنها بپروردگارى و خداونديش اقرار و اعتراف مىكنند ، اقرار و اعتراف ، بدون گفتار و تركيب لفظ ، بحسب عادت متصوّر نمىشود ولى صوفيان كه گسيختن بندها و شكستن حدود را شرط طريق مىشمارند ، بحدود عرفى مقيّد نمىشوند و الفاظ را در معانى كلّى به كار مىبرند ، اين اصل را بدين گونه تقرير مىكنند كه الفاظ به ازاء معانى عامّ و كلّى وضع شده است ، حاصل اقرار و اعتراف ، قبول امرى است كه عرضه مىشود ، جمادات فرمان حق را مىپذيرند و به حكم قاعدهء ( تجدّد امثال ) هر آنى بعدم مىروند و باز هستى مىپذيرند ( تفصيل آن در شرح ابيات مذكور است ) پس آنها نيز نداى الهى را مىشنوند و بىچون و چرا فرمانبردارند . اين مسئله دقيق است ، مولانا براى تقريب بذهن عاميان و دفع انكار بيم انگيز آنها بروايتى كه مسلمانان بر صحّت آن يك سخن و متّفق‌اند ، توسّل مىجويد و آن روايتى است كه در بارهء ستون حنّانه جزو معجزات حضرت رسول اكرم ( ص ) نقل مىكنند ، مطابق آن حديث ، پيمبر ( ص ) پيش از ساختن منبر بسال هشتم هجرت ، بهنگام ايراد خطبه بر ستونى چوبين تكيه مىزد ، چون منبر پرداخته گشت و پيمبر به بالاى منبر رفت ، آن ستون نالهء زار بر كشيد ، پيمبر دست بر وى ماليد و آرامش كرد و مخيّرش ساخت كه اگر خواهد هم