بديع الزمان فروزانفر

767

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

عموماً از بىاعتبارى و ناپايدارى امور دنيوى بتفصيل هر چه تمام‌تر سخن مىگويند ، هنوز هم اضطرار و بىچارگى سبب توجّه بشر بسوى خداست ، اين حالت اگر قوّت گيرد ، زندگانى و كسب و كار متوقّف مىماند چنان كه مىبينيم كه مصيبت زدگان در روزهاى نخست ، دست از كار مىكشند ، و از عمل روى بر مىتابند ، حكمت الهى پس از چندى غفلت و فراموشى بر دلها مىگمارد تا خلق بنشاط تمام ، زندگى و كسب و كار را از سر گيرند و امور معيشت اختلال نپذيرد و نظام آفرينش برقرار و پايدار بماند . آن گاه مولانا اين بحث مهمّ و ارجمند را مطرح مىكند كه غفلت و فراموشى ، نعمتى بزرگ و گران بهاست كه بدون آن ، زندگى ، قوام نمىگيرد و خوشى و لذّت تحقّق نمىيابد ، هوشيارى مايهء درد سر است زيرا نتيجهء آن ، فكر در مبادى و عواقب امور است و هيچ امر مادّى نيست كه در آغاز و پايانش انديشه كنند مگر آن كه از ارزش بيفتد و آتش شوق در طلب آن بسردى و خاموشى گرايد بدان جهت كه هر چه محكوم تحليل و تجزيهء فكر و عقل گردد از اهمّيّتش مىكاهد و به صورت امور عادى درمىآيد و ديگر محرّك شوق و طلب آتشين نمىشود ، شوق متعلّق است به چيزى كه در دسترس نباشد ، طلب در نوعى از مجهول مىآويزد و بمعلوم مطلق ، تعلّق نمىگيرد ، پس نتيجهء هوشيارى و بيدارى تمام آنست كه آدمى از حرص و شهوت و ميل و طلب فرو ايستد و از امور مادّى لذّت نبرد و در اين حالت او را بشر نمىتوان گفت ، علاوه بر آن كه نظم و ترتيب عالم از هم مىگسلد و رشتهء معيشت پاره مىشود بنا بر اين ، غفلت و هوشيارى بايد بنحو تعاقب بر كار باشد تا آدمى بواسطهء غفلت از مبادى و عواقب ، بطلب برخيزد و از وصول بمطلوب لذّت ببرد و بسبب هوشيارى و تأمّل در عواقب كه لطيفه‌اى غيبى و آن جهانى است در درياى آتش زاى آز و آرزو خواهى فرو نرود و خوى ددان و درندگان بر وى چيره نگردد و در نتيجه ،