بديع الزمان فروزانفر

765

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

وى مىسود ، پيمبر ( ص ) پرسيد كه اين بسودن جامه و اندام براى چيست ، عايشه گفت كه امروز باران آمد و عجب دارم كه جامه‌ات تر و نمناك نيست ، پيمبر ( ص ) دانست كه ديدهء غيب بين وى گشوده شده است و ناچار آن را علّتى است بدين جهت سؤال كرد كه چه بر سر افكندى ، او گفت كه رداى ترا بجاى سرانداز ، بر سر بستم ، پيمبر فرمود كه بدين سبب توانستى باران غيبى را ببينى . مولانا بدين مناسبت ، نظرى شبيه به رأى افلاطون در بارهء مُثُل ، طرح مىكند ، پيشتر گفتيم كه بعقيدهء صوفيان ، هر چه در جهان مادّى است ، ظلّ عالم غيب است و ، صورتى در زير دارد آن چه در بالاستى ، حكيم سنايى نيز در حديقه ازين نظر سخن رانده است ، مولانا آن مضمون را اقتباس مىكند و مىگويد در عالم غيب ابر و بارانى ديگر و آسمان و آفتابى ديگر است ، ابر و بارانى آسمانى و آفتابى كلّى و مجرّد كه تنها بر چشم پاكان و كاملان آشكار است و چشم پوشيدگان جهان زيرين ، از ديدن آن محروم‌اند ، باران در زمستان مايهء برگ ريزان است و در بهار درختان را سبز و خرّم مىكند و بار آور مىسازد ، باران و آفتاب غيبى نيز چنين است ، بحسب مثال ، دَم و نفس اوليا و ابدالان ازين جنس است كه معتقدان را مايهء اخلاص و منكران را دست‌موزهء خلاف و معارضه و ستيزه جويى است امّا نپندارى كه دم مردان خدا اثر نيك ندارد بنگر كه باد بهارى درخت تازه را چگونه در حركت مىآرد و درخت خشكيده‌اى كه پهلوى آن درخت است چگونه بىنصيب مىماند ، نَفَس ابدال كار خود مىكند ولى شرط تأثير آن ، استعداد و قبول محلّ است . اختلاف تأثير بادهاى خزانى و بهارى محسوس است ولى مولانا براى آن كه مقصود خود را روشن‌تر و مؤكّدتر سازد ، بسخنى از امير مؤمنان على ( ع ) توسّل مىجويد و آن را بعنوان حديث نبوى مىآورد ، مسامحه در اسناد و متن