بديع الزمان فروزانفر

851

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

مقصود اينست كه هر موجودى مادى به نقص مىگرايد و زوال مىپذيرد مگر آواز و تاثير عزيزان در گاه حق يعنى اوليا كه نفخ صور اسرافيلى ، انعكاس تاثير و نفس ايشانست از آن جهت كه هر چه در عالم محسوس ، رنگ هستى دارد بعقيده‌ى ارباب معرفت ، ظل عالم ملكوت است و آن ظل عالم جبروت و آن ظل جهان حقائق و اسما و صفات الهى است كه انبيا و اوليا مظهر اتم آن هستند پس هر چه موجود است خواه جوهر يا عرض از قبيل حركات و سكنات و نغمه‌ها و آوازها ، انعكاس باطن و درون انبيا و اولياست و همچنان كه به نفخ صور اجساد مىميرند و باز زنده مىشوند ، از تاثير دم خاصان حق دلها مىميرند و زنده مىگردند ، مردنى از جهل و غفلت و هوى و هوس و حياتى به علم و معرفت و تقوى و اخلاق نيك . لفظ « صدور » را مىتوان جمع صدر بمعنى سينه فرض كرد زيرا قلب كه منزلگاه معرفت و تجلى گاه حق است در سينه جاى دارد و مىتوان مصدرش پنداشت يعنى صادر شدن و از مرتبه‌ى كلام نفسى بدرجه‌ى صوت و لفظ تنزل كردن ، معنى نخستين زيباتر و مناسب تر است زيرا « اندرونى ، نيستى » در بيت بعد ، بمنزله‌ى عطف بيان و توضيح صدور است و بر فرض دوم ارتباط آن به بيت پيشين محتاج تاويل دور و درازى مىشود ، دور از ذوق سليم . آن گاه مىگويد مستى درون سالكان و مشتاقان ، مستفاد است از باطن اوليا بدان سبب كه ذوق و شوق معنوى نخست بر دل آنها فائض مىشود و سپس به ارشاد و هدايتشان بر دل رهروان فرو مىريزد چنان كه مولانا فرموده است : پيمانه ايست اين جان ، پيمانه اين چه داند * از پاك مىپذيرد در خاك مىرساند در عشق بىقرارش پيمودنست كارش * از عرش مىستاند بر فرش مىفشاند ديوان ، ب 8858 ، 8859