بديع الزمان فروزانفر

425

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

اطلاق مىكنند ، مولانا از عقل و جان ، ذات الهى را اراده مىكند ، عقل كلى يا عقل اول هم قابل فرض است . جع : كشاف اصطلاحات الفنون در ذيل : عقل ، شرح ولى محمد اكبر آبادى ، طبع هند ، ص 72 ، جواهر الاسرار ، طبع لكناهو ، ص 164 . عذاب : جمع عذب است بمعنى شيرين و گوارا ، نظير : صعب ، صعاب . وصف مفرد بصيغه‌ى جمع بنا بر آنست كه در زبان عربى گاه جمع را در صفت مفرد آورده‌اند ، مانند : من نطفه امشاج ، برمه اعشار ، ثوب اسمال . و يا از آن جهت كه جمع عربى در پارسى بمعنى مفرد استعمال مىشود و بدين نظر آن را جمع مىبندند . مثل : مر ترا معجزاتهاى قوى است * زير شمشير تيز و زير قصب ديوان فرخى ، ص 15 زنان دشمنان در پيش حربت * بياموزند الحانهاى شيون ديوان منوچهرى ، ص 59 مكارمها بعهد تو گرفته است استقامتها * چنان چون استقامتهاى كشتيها بلنگرها همان مأخذ ، ص 2 مقصود آنست كه ذات حق در حد خود سعه و اطلاق موصوف است و در مرتبه‌ى ظهور و تجلى ، تمام اعيان ممكنات از وى صادر شده‌اند و يا آن كه حقيقت انسانى با همه كليت و گسترش خود ، در افراد ظاهر شده و صور تعينات و اشخاص انسانى مانند كاسه‌اى بر روى درياست از آن جهت كه ظرفيت و وسعت آن نسبت به دريا محدود و بسيار اندكست و مادام كه انسان بكمال حقيقت نرسد و از خود فانى نگردد حركت و جنبشى دارد و افعال را به خود نسبت مىدهد و دعوى معرفت مىكند و لاف علم و دانش مىزند ولى چون بكمال معرفت نائل