بديع الزمان فروزانفر

337

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

مأخذ و نقد و تحليل اين داستان : مأخذ اين داستان ، حكايتى است كه در كليله و دمنه ، باب الاسد و الثّور ( چاپ مينوى ، ص 87 - 86 ) ذكر شده است ، و آن قصّه‌اى است ساده و بسيط كه جز بعضى آرايشهاى لفظى و صنعتهاى دبيرانه و استشهاد به چند شعر تازى و پارسى و مقدارى پند و اندرز و مثل و حكايت هيچ نوع تركيب و فزونى مطلب در آن راه نيافته است ولى در تقرير و نقل مولانا ، اين قصّه ، موضوع طرح مسائل مهمّ عرفانى و فلسفى از قبيل توكّل و كسب و تأثير قضا و قدر و بتَبَع آن ، مسئلهء جبر و اختيار و عدم منافات تملّك و مباشرت امور دنيوى با زهد و توكّل ، و خفا و ظهور حق تعالى و سَيَلان حقيقت جهان و حركت جوهرى و مجاهده و مخالفت نفس و نكته‌هاى ديگر قرار گرفته و تمثيلها و چند حكايت در ضمن آن مندرج شده است و مولانا بسيارى ازين مسائل را با دليل و برهانهاى قوى و يا با ذكر مثال از امور حسّى و يا به استناد روايات و عقايد دينى بيان فرموده است . ارتباط و پيوستگى اين داستان بقصّهء پيش از آن ، بواسطهء بيت ( 898 ) است كه در آن ، از فريفته شدن بظواهر و قلب‌هاى زر اندود ، خواننده را بر حذر مىدارد تا بفسون و تزوير منافقان و عالم نمايان و دنيا پرستان زاهد شكل فقيه ديدار ، از راه بدر نرود و در چاه نيفتد ، اين مضمون مناسبت دارد با ماجراى شير و خرگوش كه شيرى با همه زور و توانايى بفسون و دمدمهء خرگوشى خردك اندام در چاه افتاد و جان در سر خوش باورى و يكتا دلى خود كرد ليكن چنان كه اشارت رفت ، مولانا در ضمن اين داستان نكات بسيار مهمّ ديگر را نيز مطرح ساخته و در بارهء بعضى از آنها كه زمينهء سخن فراهم بوده بتفصيل بحث نموده است ، اينك بيان حكايت ، مطابق تقرير مولانا : جانوران بىآزار و نخجيران از همسايگى شير در رنج بودند و از كمين