بديع الزمان فروزانفر

414

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

تازه كن ايمان نه از گفت زبان * اى هوا را تازه كرده در نهان تا هوا تازه ست ايمان تازه نيست * كاين هوا جز قفل آن دروازه نيست ايمان : در لغت بمعنى تصديق و باور داشتن است و هر گاه در زبان عربى به ( لام ) متعدى شود معنى آن تصديق مخبر است و هر گاه به ( با ) تعديه پذيرد معنى آن تصديق خبر است و مورد استعمال آن ، خبر از غائب و امرى مبهم است و ازين رو ، مفسرين و علماء كلام ميان جمله‌ى « آمن له » و تعبير « آمن به » فرق مىگذارند اما معنى اصطلاحى و شرعى آن مورد اختلاف است و علماء اسلام در تعريف آن ، چهار دسته شده‌اند : 1 - اينكه ايمان عبارت است از اعتراف بدل و اقرار به زبان و اعمال شرعى و اين عقيده‌ى معتزله و خوارج و محدثين و فرقه‌ى زيديه است . 2 - اينكه ايمان از تصديق قلبى و اقرار زبانى است و اين قول اكثر فقهاى سنيان است از جمله ابو حنيفه نعمان بن ثابت فقيه بزرگ عراق . 3 - اينكه ايمان فقط تصديق قلبى است نسبت بدان چه از پيغمبر بطور قطع بما رسيده است و اين عقيده اشعريان است . 4 - اينكه ايمان تنها اقرار به زبان است كه فرقه‌ى كراميه ( پيروان ابو عبد الله محمد بن كرام سجستانى ) برين عقيده بوده‌اند . ابن تيميه تحقيق مفصلى درباره‌ى ايمان كرده و گفته است كه تصديق قلبى بايد بهمراه محبت و تعظيم باشد و اگر كسى معرفت و تصديق به خدا و پيغمبر حاصل كند ولى دلش خالى از محبت و تعظيم خدا و رسول باشد او را مومن نمىگويند و چون تصديق ، بمحبت و تعظيم منضم و پيوسته گردد لازمه‌ى آن تبعيت اراده ، از احوال قلب و نتيجه‌ى آن ، اطاعت از امر و نهى است پس ايمان حقيقتى است كه اعتراف و عمل ، اثر قهرى و تبعى آن بشمار مىرود .