بديع الزمان فروزانفر

409

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

بلكه مىتواند پير را نيز دستگيرى كند بنا بر اين عقيده كه اولياء پيشين بمنزله‌ى علل اعدادى هستند براى شيخ لا حق و اين شيخ داراى مراتب كمال آنهاست به اضافه‌ى كمال مخصوص به خود ، مثل اينكه در علوم ظاهر وقتى متعلم به راه صحيح هدايت يابد ممكن است خود صاحب آرا و نظرهايى شود كه مايه ده و فيض بخش عقل ديگران باشد مانند ارسطو و ابن سينا و انشتين كه مدتها عقل و فكر بشر را به افكار خود مشغول داشته‌اند سپس مولانا جبرئيل را مثل مىآورد كه در شب معراج حضرت رسول اكرم را ( ص ) تا سد ره رهبرى كرد و از آن جا قدمى پيش نهادن نتوانست و پيغمبر ( ص ) از آن جا تا بمقامى كه خدا داناست پرواز گرفت ، اين قصه مبتنى است بر روايت ذيل : فلما بلغ سدره المنتهى فانتهى الى الحجب فقال جبرئيل تقدم يا رسول اللَّه ليس لى ان اجوز هذا المكان و لو دنوت انمله لاحترقت . احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 143 . هر كه ماند از كاهلى بىشكر و صبر * او همين داند كه گيرد پاى جبر شكر ، چنان كه گذشت به كار بردن نعمت است در غايت و غرض خود مانند اينكه چشم را در ديدن آثار آفرينش و گوش را در شنيدن سخن حق به كار برند و يا اينكه نعمتى كه از حق مىرسد وى را بدين عطيت ثنا گويند . صبر ، خوددارى در مصيبت و هر چيزى است كه مكروه نفس باشد بدين گونه كه زبان از شكايت ببندند و جزع نكنند و بىتابى و اضطراب نشان ندهند . در ابيات پيشين بطور ضمنى و باشارت ، فائده‌ى مجاهدت را در مرتبه‌ى تعلم و علم آموزى بيان كرد ، اينك بمناسبت آن ، عقيده‌ى جبريان را كه در آغاز حكايت طرح كرده بود ديگر بار رد مىكند و مىگويد كسى كه شكر نعمت