بديع الزمان فروزانفر
375
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
بينى زدن : تكبر كردن ، مجازا ، خوار گرفتن چيزى . شنار : عار و ننگ و مشهور بزشتى . بيان اثر مخالفت امر و نهى و فرو گذاشتن عمل و مجاهدت است از آن جهت كه بواسطهى عدم ممارست ، قواى روحى و بدنى بتدريج روى در سستى مىنهد و سرانجام از كار مىافتد و عقل معاش و ايمانى بسبب ترك كسب و كار و رياضت و اعمال دينى ، رشد نمىكند زيرا عقل و ادراك مصلحت و مفسده خواه در طريق دنيا و يا در راه آخرت در آغاز ساده و بسيط و بالقوه است و فعليت و كمال آن بستگى دارد بتجربه و ممارست امور چنان كه طفل در ابتداى كار ادراكى بسيط دارد و سپس بواسطهى مشاهده و تجربه و تحصيل علوم ، آن ادراك بسيط قوت مىگيرد و فعليتى مناسب تجارب و امورى كه آموخته است بدست مىآورد و بر خلاف آن ، هر گاه كور و كر متولد شود به همان نسبت از فعاليت و كمال عقل محروم مىماند پس عمل و كوشش وسيلهاى است براى تماميت و قوت ادراك ، و ترك آن سبب محروميت ازين نعمت بزرگوار است و اينست نتيجهى ناشكرى و كفران نعمت مطابق آن چه پيشتر در تعريف شكر گفته آمد . [ باز ترجيح نهادن نخجيران توكل را بر جهد ] جمله با وى بانگها برداشتند * كان حريصان كه سببها كاشتند صد هزار اندر هزار از مرد و زن * پس چرا محروم ماندند از زمن صد هزاران قرن ز آغاز جهان * همچو اژدرها گشاده صد دهان مكرها كردند آن دانا گروه * كه ز بن بر كنده شد ز آن مكر كوه كرد وصف مكرهاشان ذو الجلال * لتزول منه اقلال الجبال جز كه آن قسمت كه رفت اندر ازل * روى ننمود از شكار و از عمل جمله افتادند از تدبير و كار * ماند كار و حكمهاى كردگار كسب جز نامى مدان اى نامدار * جهد جز وهمى مپندار اى عيار