بديع الزمان فروزانفر

349

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

گويى اين نكته‌ها جزو غوامض علم قديم نيست و ميان آنها با همه دورى و جدايى ، پيوستگى طبيعى موجود بوده است . شير از تاب خشم و انتظار هر دم بر مىافروخت كه خرگوش از دور پيدا شد و گستاخ‌وار و بىهيچ دهشت پيش مىآمد بدان جهت كه شكسته و متردّد وار حركت كردن ، مُوْرِثِ سوء ظنّ است ، همين كه چشم شير بر وى افتاد به عادت سركشان و نيرومندان عتابى تلخ و درشت بر وى راند مشتمل بر برائت و تعظيم خود و بزه‌مند و خوار داشتن وى ، هم بر آن گونه كه آيين ارباب قدرت نسبت به زير دستان و ضعيفان است . خرگوش گفت اگر خداوند ببخشايد عذرى دارم كه باز خواهم گفت ، شير باز عتابى سخت تهديد آميز و دهشت انگيز كرد ، خرگوش لابه و زارى آغاز كرد و از ضعف و ناتوانى خود و توانايى شير سخن گفت از آن جنس سخن كه خشم و تند خويى گردن فرازان را فرو مىنشاند تا بدين فسون توانست دستورى يابد كه عذر و بهانهء خود را در تأخير باز گويد ، آن گاه عذر خود را بدين گونه تقرير كرد كه او بوقت چاشت با خرگوشى فربه‌تر و زَفْت‌تر همراه بوده و شير ديگر سَرِ راه ، بر آن هر دو گرفته است ، اين خرگوش گفته است كه ما هر دو متعلّق به شير بزرگ و خداوند سترگ هستيم ، آن شير بر آشفته و نام اين خدايگان را بزشتى ياد نموده و تهديد كرده است كه خرگوشان و خداوندشان را از هم خواهد دريد و آخر بدين راضى شده است كه خرگوش كلان‌تر و فربه‌تر را بگِرَو نگه دارد و اين خرگوش ، خبر سوى شير قوى پنجه آورد و از لقاى هيبت آميزش برخوردار گردد . عذر خرگوش نيك موجّه و بيانش سخت مؤثّر افتاد از آن جهت كه شامل امورى بود كه ارباب قدرت مىپسندند از قبيل فروتنى و چرب زبانى و شكستن خود در حدّ افراط و از دگر سو ، تجاوز بحدود و حقوق آنها از طرف