بديع الزمان فروزانفر
458
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
نهى دو قسم است يكى نهى تحريمى كه مقتضاى آن وجوب ترك فعل است و مرتكب آن عاصى و گناه كار شمرده مىشود . دوم نهى تنزيهى كه مفاد آن ترجيح ترك است بر فعل و امرى است استحبابى كه مأمور به ترك آن معاقب نمىگردد . اين ابيات اشاره است به آيهى شريفهى : وَ قُلْنا يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ . ( البقرة ، آيهى 35 ) كه مفسرين دربارهى معنى نهى از « لا تَقْرَبا » اختلاف دارند و بعضى مىگويند كه نهى تنزيهى است بدليل عصمت انبيا و شيعه اين توجيه را پذيرفتهاند و بعضى گفتهاند كه نهى تحريمى است ولى اين گناه صغيره بود و آدم تاويل كرد و يا بر سبيل سهو از وى صادر شد ، بعضى نيز گفتهاند كه معنى « لا تَقْرَبا » نهى است از نزديك شدن و شامل خوردن نمىشود . مولانا مىگويد كه آدم مردد شد ميان اينكه نهى براى تحريم يا تنزيه است و چون تاويل در دلش قوت گرفت داعيهى نفسانى او را به خوردن گندم وا داشت مثل اينكه وقتى خارى در پاى باغبان برود ، او بكندن و بيرون كشيدن آن مىپردازد و دزد فرصت مىيابد كه ميوه را بدزدد ، نتيجه آن كه سالك بايد در راه سلوك قياس را كنار بگذارد و بىهيچ تاويل امر و نهى را اطاعت كند . دربارهى درختى كه آدم از خوردنش ممنوع بود اقوال مفسرين مختلف است و آن را به انگور و انجير و كافور و گندم تفسير كردهاند ، مولانا قول اخير را اختيار كرده است . جع : تفسير ابو الفتوح ، طبع طهران ، ج 1 ص 92 - 91 ، مجمع البيان ، طبع طهران ، ج 1 ، ص 36 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 1 ، ص 457 - 455 ، بيان السعادة ، طبع ايران ، ج 1 ، ص 46 - 45 . چون ز حيرت رست باز آمد به راه * ديد برده دزد رخت از كارگاه