بديع الزمان فروزانفر
447
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
و درزهاى معروف سر ، عبارت است از : درز اكليلى كه به شكل كمان بالاى پيشانى است ، درز سهمى كه از بالاى سر مىگذرد ، درز لامى كه در پشت سر است . و دو درز كه بموازات سهمى از دو سوى سر مىگذرد و آنها را درز كاذب و دروغين مىگويند . جع : قانون ، طبع ايران ، ص 2 . اشاره است بداستان نمرود پادشاه بابل كه ابراهيم را به آتش افكند و با خداى تعالى بجنگ برخاست و ايزد تعالى ضعيفترين سپاه خود را كه پشه بود بجنگ وى فرستاد ، نمرود گفت تا سپاه او پشهها را بكشند روزى سه هزار پشه مىكشتند و پشه بيشتر مىشد و درماندند و نمرود نيز درماند و « بفرمود تا خانه ساختند ريخته از مس و درى ساختند كه چون فراز شدى هيچ شكاف نماندى و به مقدار نفس وى كه بيرون آمدى سوراخى بگذاشتند آن گاه حق تعالى پشهى را فرمان داد تا به آن شكاف در آمد . يك پرش بشكست از تنگى سوراخ ، بيامد و بر سر بينى نمرود بنشست . نمرود خواست كه بزند تا برود ، پشه ببينى او در رفت . نمرود خواست كه بيرون كند بمغزش در رفت . حق تعالى آن پشه را زنده بداشت در مغز وى تا مغزش بخورد سيزده شبان روز . پس نمرود بىطاقت شد . گفت چگونه كنم . بفرمود تا بوقها بساختند و مىزدند بر سر او تا آن آواز در سرش افتادى و آن پشه ساعتى از خوردن بايستادى از آواز بوق . تا او را يك ساعت قرار بودى » مطابق اين روايت خدم و حشم بعد از آن ، تازيانه بر سر نمرود مىزدند وز آن پس سرهنگان عمود بر سرش مىكوفتند و آخر بضرب عمودى كشته شد . قصص الانبياء ، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ص 59 - 57 ، به اختصار ، نيز قصص الانبياء ، ثعلبى ، چاپ مصر ، ص 81 با اختلاف در روايت . عنصرى در اشاره بدين قصه گفته است . نمرود بگاه پور آزر * مىگفت خداى خلق ماييم جبار بنيم پشه او را * خوش داد سزا كه ما گواييم تذكرهى دولتشاه ، ليدن ، ص 175 چون قضا آيد نبينى غير پوست * دشمنان را باز نشناسى ز دوست