بديع الزمان فروزانفر

339

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

نخجيران مىگويند كه كار و كوشش از ضعف يقين مىزايد و علاوه بر آن ، بيش فايده نمىبخشد بدليل آن كه حيله سازى و چاره جويى ، گاه نتيجهء عكس مىدهد و آن حيله ساز از بلا بسوى بلا مىتازد و خود مقدّمات گرفتارى و رنجوريش را فراهم مىكند ، داستان فرعون كه طفلان بنى اسرائيل را مىكشت و موسى در خانه‌اش پرورش مىيافت ، بر اين معنى دليل است . بخصوص كه تشخيص مصلحت واقعى براى هر كسى ميسّر نمىگردد و ديد و نظر ما از آفت علّت بر كنار نمىماند پس همان بهتر كه تسليم امر حق باشيم زيرا ديدن واقع بنحو تمام و كمال ، صفت خداست كه علمش بجزئيّات احاطه دارد . دليل ديگر آن كه طفل تا خود را توانا فرض نمىكند بر گردن پدر مىنشيند و روزيش در عهدهء پدر است ولى وقتى به راه افتاد راه پيمودن و بتدريج ، كسب روزى بر عهدهء خود اوست و نيز انسان در عالم بالا ، رنج كسب را متحمّل نبود و كسب و تكليف ، ثمرهء هبوط وى بجهان فرودين است ، آن گاه بحديث « الخلق عيال اللَّه » متمسّك مىشوند كه نتيجهء آن ، مضمون بودن رزق است . اين حديث برابر آن روايت است كه شير در پايان بحث خود ، بدان استناد جسته بود و بدين طريق پايان هر دو بحث ، مشابه يكديگر است . شير گفتهء نخجيران را كه خلق عيال خدا هستند مىپذيرد ولى مىگويد وصول بچنين حالتى در مبادى كار حاصل نمىشود و « جبر محمود » خاص كسانى است كه بنهايت سلوك رسيده‌اند و ما بين مبتدى و منتهى مدارجى وجود دارد مانند پايه‌هاى نردبان كه تا قدم بر يكى استوار نشود بديگر پايه بالا نتوان رفت و تا شهود قدرت براى عبد باقى است جبر محمود چهره نمىگشايد آن گاه وجود قدرت را مثال مىزند به اين كه خواجه به بندهء خود بيلى بدهد كه معنى آن كاويدن زمين است پس دست و پا كه از عوامل قدرت است دلالت دارد بر اينكه خدا ، از ما كار و مجاهدت مىخواهد ولى هر گاه سالك اين اشارت را بجاى آورد و