بديع الزمان فروزانفر
430
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
چون خمى كه پر آب و لب خشك است . و تصور اينكه يا بمعنى خطاب و « چون » مفيد شرطيت است كه بعضى شارحان مثنوى بر آن رفتهاند نادرست است . يوسف بن احمد نيز « لب خشكى » را اسم مصدر مركب فرض كرده است كه آن نيز با تشبيه « چو خم » سازگار نمىنمايد . كى ببينى سرخ و سبز و فور را * تا نبينى پيش از اين سه نور را ليك چون در رنگ گم شد هوش تو * شد ز نور آن رنگها رو پوش تو چون كه شب آن رنگها مستور بود * پس بديدى ديد رنگ از نور بود فور : رنگ بور است با بدال ( با ) به ( فا ) كه آن را به رنگ خاكى و سرخ كم رنگ تعريف كردهاند . جع : المنهج القوى ، در ذيل : بيت اول ، برهان قاطع ، در ذيل : فور . رو پوش : هر چه روى و يا روى چيزى را بدان پوشند مثل نقاب و مجموعه پوش ، مجازا ، حجاب ، خواه ظاهرى يا باطنى ، كتمان و پوشيدن : مىرود بىروى پوش اين آفتاب * فرط نور اوست رويش را نقاب مثنوى ، ج 6 ، ب 691 « همگان فرياد بر آوردند كه حضرت مولانا چه مغلطه و رو پوشست كه مىفرمايد . » مناقب افلاكى ، طبع انقره ، ص 168 . بعقيدهى ابن سينا و بسيارى از حكما و حسن بن هيثم رياضى دان معروف و معاصر ابن سينا ، نور و روشنى شرط وجود و حصول رنگهاست و در تاريكى رنگ وجود ندارد زيرا شرط وجود آن كه نور است موجود نيست ، شمس الدين محمود اصفهانى ( متوفى 749 ) در مطالع الانظار كه شرح اوست بر طوالع الانوار تاليف قاضى عبد الله بن عمر بيضاوى ( متوفى 685 ) نظر ابن سينا را تاييد مىكند . متكلمين عقيده داشتهاند كه نور شرط ديدن رنگ است و بر اين عقيده ، رنگ