بديع الزمان فروزانفر

66

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

كوه بلندى ميانه ابيورد و طوس ( ظاهرا هزار مسجد ) و كوهستانهاى غربى ايران به عمل آورده درباره‌ى كيفيت حدوث اين خيالات بحثى مفصل و مفيد نموده است « طبيعيات شفا ، چاپ طهران ، ص 267 - 261 » و بنا بر اين هر چيزى كه داراى ابعاد است و ماده‌ى خارجى ندارد از نوع خيال است . قوه‌اى كه وظيفه‌اش نگهدارى صورى است كه بواسطه‌ى حس مشترك ادراك مىشود و اين از تعبيرات حكماست ، و در طب ، رنگها و اشباحى كه پيش چشم مصور مىشود و مقدمه‌ى نزول آب است و نيز صورتهايى كه پيش چشم ممثل مىگردد در تبهاى سخت يا بوقت عروض جنون ، نقش و نگارى كه به حركت چراغ فانوس در حركت مىآورده‌اند و متصدى اين عمل را « خيال باز » و « خيال گردان » مىگفته‌اند . خاقانى گويد : در پرده‌ى دل آمد دامن كشان خيالش * جان شد خيال بازى در پرده‌ى وصالش و اين گونه فانوس را « فانوس خيال » ناميده‌اند ، هر صورتى كه در قوه‌ى خيال و ذهن مرتسم گردد . و در تصوف ، عالم مثال و برزخ ، و حاصل اين همه آنست كه خيال چيزى است كه وجود خارجى ندارد و يا اصلا موجود نيست و به نظر موجود مىنمايد ، بنا بر اين مقدمات معنى بيت اول واضح است زيرا چيزى كه از دور نمودار مىشود حقيقت آن هنوز معلوم نيست و گاه بسبب دورى راه و پستى و بلندى در نظر مجسم و يا از چشم غايب مىشود و مانند خيال است كه صورت آن پايدار نمىماند و از اين رو هست نماى و نيست شكل است . و در بيت دوم ، خيال بمعنى صور خيالى كه مخترع قوه متخيله است و يا وهم و گمان مناسب است و مقصود مولانا بيان تاثير تصورات و تخيلات آدمى است در اعمال و افعال وى از آن جهت كه محرك دستگاه بدن همان آرزوها و اميدها يا ترسها و بيمهايى است كه سبب ظهور فعل و حتى اراده و تصميم