بديع الزمان فروزانفر

64

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

طبع ايران ، ص 7 ، كشاف اصطلاحات الفنون ، چاپ كلكته ، در ذيل : مزاج . تركيب بدن . اوليا و مردان حق اگر چه به ظاهر شبيه ديگرانند ولى بحسب معنى و شخصيت حقيقى جدا و ممتازاند و ازين جهت بر دست آنها امورى جارى مىشود كه از توانايى بشر خارج است و اين همه نتيجه‌ى اتصال يا تحقق آنها به اوصاف الهى است كه صوفيه از آن به « مظهريت اسماء و صفات » تعبير مىكنند . مصراع دوم اشاره بدين نكته تواند بود و ما درباره‌ى آن بتفصيل بحث خواهيم كرد . چون رسيد آن وعده‌گاه و روز شد * آفتاب از شرق ، اختر سوز شد اختر سوز : صفت تركيبى است و معنى آن ناپديد كننده‌ى ستارگان است از اصطلاح « احتراق كوكب » در نجوم كه عبارت است از اجتماع خمسه‌ى متحيره ( عطارد ، زهره ، مريخ ، مشترى ، زحل ) با آفتاب كه در آن وقت روشنايى آنها بسبب غلبه‌ى نور آفتاب ناپديد مىگردد و ابو ريحان بيرونى آن را « سوختن ستاره » مىخواند ( التفهيم ، طبع طهران ، ص 82 ، كشاف اصطلاحات الفنون در ذيل : الاحتراق ) اختر سوز شدن ، مجازا ظهور و طلوع آفتاب . ديد شخصى فاضلى پرمايه‌اى * آفتابى در ميان سايه‌اى در زبان فارسى وقتى صفت متعدد باشد گاه آنها را بر يكديگر عطف مىكنند و ياء وحدت در آخرين صفت مىآورند چنان كه هم اكنون معمول است و گاهى نيز ياء وحدت را به آخر هر يك از صفات مىافزايند و عطف نمىكنند مانند : بايران فرستم فرستاده‌اى * جهان ديده‌اى پاك آزاده‌اى شاهنامه