بديع الزمان فروزانفر
57
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
است كه در حصول وى ضرور است و يكى از آنها خواست بشر است و چه بسا علل و اسباب كه از نظر آدمى مخفى است و براى وجود امرى كه اراده بدان تعلق گرفت ضرورت دارد و ممكن است كه آنها هنوز حاصل يا كامل نشده باشد علاوه بر آن كه ممكن است ظرف و شرايط فعل تغيير كند بدين گونه كه هنگام تعلق اراده موجود باشد و بهنگام ايجاد فعل ، آنها موجود نباشند و ضد آنها وجود داشته باشد پس تعليق اراده بمشيت و گفتن « ان شاء اللَّه » بمصلحت آدمى و نتيجهى دور انديشى است و ترك آن ناشى از خود بينى و غفلت از مجارى امور است در خارج و نفس الامر . ولى از اين همه مقصود آنست كه آدمى در هيچ حال خدا را از ياد نبرد و از صميم قلب به دو متوجه باشد نه اينكه ان شاء اللَّه بگويد و دلش از غرور و غفلت و خود پسندى مالامال باشد بدين جهت مىفرمايد كه غرض من از ترك استثنا ، آن حالت قساوت و غفلت سختى است كه بر دل مستولى شود نه اظهار تسليم به خدا از راه لفظ و عبارت با وجود سنگ دلى و دورى از خدا چه نزد صوفيه حالت قلبى و نيت معتبر است نه ظواهر اعمال ، و كمال نفس از راه حالات قلبى بدست مىآيد كه همانها بتدريج ملكه و صورت نفس مىشوند اما لفظ صوتست كه بعقيدهى حكما از جملهى اعراض و كيفياتى است كه از راه گوش ادراك مىگردد و از اين رو زايل و ناپايدار است ، و « عارض حالتى » در مصراع اخير ، تركيب وصفى است كه صفت بر موصوف مقدم ذكر شده است . و در تمام نسخههاى كهن اين كلمه « قسوت ، با سين بعد از قاف » است و شارحان مثنوى نيز همينطور خوانده و تفسير كردهاند ولى حاجى ملا هادى سبزوارى آن را « قوت » بمعنى نيرو خوانده يا نسخهى وى چنين بوده و آن را به « ترك قوت و ملكهى اعتصام » تفسير كرده است كه با وجود نسخههاى صحيح و اتفاق شارحان مثنوى ، اين احتمال مورد ندارد .