بديع الزمان فروزانفر

45

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

دل با زبان همراه باشد و خلوص نيّت و بىچارگى سراپاى وجود آدمى را فرا گيرد . شاه را در ميان گريه خواب فرو مىگيرد و ما مىدانيم كه صوفيان براى خواب اهميّت قائل بوده‌اند و بسيار وقت حقيقت را در خواب به آنها نموده‌اند ، مشكل شاه نيز در خواب گشوده مىگردد ، پيرى به او وعده مىدهد كه فردا غريبى كه طبيب آن سرى و حاذق است فرا مىرسد و بيمار را علاج مىكند ، ظهور پير در عالم خواب نيز بر اعتقاد صوفيّه به جماعت پيران و نوعى از اشارت بتكريم و توجّه بتأثير آنها تواند بود . شاه فردا روز ، در منظره منتظر است زيرا بوعدهء غيب اطمينان دارد ، پيرى از دور بر شكل خيال پديد مىشود ولى سيما و چهرهء او گواهى مىدهد كه مطلوب هموست . از تشبيه خيال مولانا بتأثير قوّهء متخيّله و حكومت وى بر وجود انسان متوجّه مىگردد و با تعبيرى بسيار لطيف ، صلح و جنگ و كار و بار بشر را مسخره و پوچ و ياوه مىشمارد و در عين حال اوليا را استثنا مىكند زيرا در نظر او خيالات اوليا از جنس ديگر است . شاه مهمان غيبى را پذيره مىكند و اين نكته اهميّت ادب و فوائد آن و مضارّ بىادبى را به ياد مولانا مىآورد و لزوم ادب را از طريق عبرت و نظر به حال كسانى كه بىادب بودند بيان مىفرمايد و قصّهء قوم موسى را پيش مىكشد و از مضامين آيات قرآن و احاديث كه سند قطعى مرد مُسْلِم است ، اين نكته را تأييد مىكند . ديدار شاه با مهمان غيبى سخت جالب است ، وصف مهمان از زبان شاه مىرساند كه مطلوب و معشوق حقيقى آنست كه ديدارش خود به خود جواب گوى مشكلات نهانى است و طالب ، صورت مراد و دل خواه خود را در چهره و سراپاى