بديع الزمان فروزانفر
29
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
عشق خواه حقيقى و يا مجازى سبب تبديل اخلاق است ، ما مىبينيم كه شخصى پيش از آن كه عاشق شود ممسك و مال دوست و يا بد دل و ترسو است و همين كه عشق بر وجودش استيلا يافت سر كيسههاى بسته و مهر زده را باز مىكند و همه را در راه معشوق در مىبازد و يا به استقبال خطر مىرود و خويش را در بلاهاى صعب مىافكند و از هيچ چيز نمى هراسد ، از همين نمونه سائر اخلاق و اوصاف را مىتوان قياس گرفت ، حكايتها كه از صبر و تحمل و فدا كارى و جان بازى عشاق گفتهاند بسيار است و ما مىتوانيم نظاير آنها را در زندگى خود نيز بيابيم پس تاثير عشق را در تبديل اوصاف انكار نمىتوان كرد و آن چه گفتيم در عشق صورت بود كه آن را عشق مجازى مىنامند و اين تاثير در عشق بحقيقت و شخصيتهاى معنوى هم قابل انكار نيست زيرا قوت ايمان خود نوعى از عشق است از آن جهت كه عشق رابطهى عاشق را با چيزهاى ديگر قطع مىكند چنان كه خوشى و زيبايى و هر صفت كمالى بلكه سعادت ابدى را بسته بوجود معشوق مىشمارد و تا كسى معشوق را مظهر مراد و آرزوهاى خود نبيند هنوز مردى هوس باز است و عاشق نيست ، ايمان قوى نيز همين اثر دارد از آن جهت كه مومن پاك اعتقاد هميشه حق را در جانب كسى مىداند كه به دو ايمان آورده است و او را سرمايهى نيك بختى و دستگير خويش در دو جهان مىانگارد و بدين سبب جان و مال و زن و فرزند را در راه او فدا مىكند ، جان بازيها و فدا كاريهاى مسيحيان و مسلمانان در آغاز كار ، خود شاهد قوى است براى تاثير عشق نسبت بمردان كامل و شخصيتهاى معنوى ، و بحسب مثال از خود گذشتگى مولاى متقيان على عليه السلام در راه اسلام چه دليلى جز عشق محمدى تواند داشت و آن خفتن وى بجاى حضرت رسول اكرم ( ص ) در شب اول هجرت و جان خود را در خطر انداختن جز عشق لا ابالى بىپروا از كجا سر چشمه مىگرفت ، اكنون هم نمونههاى بسيار از اين گونه جان بازى در مذاهب و حتى در مسلكهاى سياسى مىتوانيم ببينيم .