بديع الزمان فروزانفر
335
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
ور ز غير جنس باشد ذوق ما * آن مگر مانند باشد جنس را آن كه مانند است باشد عاريت * عاريت باقى نماند عاقبت مرغ را گر ذوق آيد از صفير * چون كه جنس خود نيابد شد نفير تشنه را گر ذوق آيد از سراب * چون رسد در وى گريزد جويد آب توضيح قسم چهارم و در حقيقت جواب اين اشكال است كه اگر جنسيت علت كشش است پس چرا ما مجذوب امورى مىشويم كه با ما جنسيت ندارند و از آنها ذوقى نمىيابيم . جواب اينست كه آن امور به ظاهر رنگ جنسيت دارند و ما فريفتهى ظاهر مىشويم مانند مرغى كه بصفير صياد فريب مىخورد از آن جهت كه آهنگ جنس او را تقليد مىكند و يا تشنهاى كه از دور سرابى را مىبيند كه مانند آب موج مىزند و مىدرخشد و بر اميد آن كه آب است بدان سو مىتازد ولى مرغ چون در دام صياد افتد آن كشش بنفرت بدل مىشود و تشنه چون سراب را شناخت آن را رها مىكند و آب را از جاى ديگر مىطلبد و نتيجه آنست كه پندار جنسيت و جذب كاذب دوام ندارد بر خلاف جذب راستين كه پايدار است . نيز ، جع : مثنوى ، ج 4 ، ب 1321 ببعد . مفلسان هم خوش شوند از زر قلب * ليك آن رسوا شود در دار ضرب تا زر اندوديت از ره نفگند * تا خيال كژ ترا چه نفگند دار ضرب : ضراب خانه . تا : ادات تحذير است و مىتوان آن را بدين گونه توجيه كرد : زنهار تا ، به هوش باش تا . زر اندود : سكهى مس با رو كش زر . سكهى قلب ، هر چيز مزور . بپايان رسيد شرح جزو اول از مثنوى بخامهء اين بندهء ضعيف بديع الزمان