بديع الزمان فروزانفر

328

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

خاك قارون را چو فرمان در رسيد * با زر و تختش به قعر خود كشيد قارون : يكى از توانگران و مالداران بنى اسرائيل بود كه با موسى پيغمبر بدشمنى برخاست و بفرمان موسى خاك ، دهان باز گشاد و او را فرو برد . قصه‌ى او با موسى در سوره‌ى ( القصص آيه‌ى 81 - 76 ) مذكور است . اين بيت شاهد تصرف حق تعالى در عنصر خاك است . آب و گل چون از دم عيسى چريد * بال و پر بگشاد مرغى شد پريد بشهادت قرآن كريم ( آل عمران ، آيه‌ى 49 ) عيسى از پاره‌ى گل صورت مرغى مىساخت و در آن مىدميد و از تاثير نفس وى آن پيكر ، جان مىگرفت و بپرواز در مىآمد . مولانا به استناد اين قصه مىخواهد تصرف قدرت خدا را در هوا كه عنصر ديگر است اثبات كند بمناسبت آن كه نفس آدمى هوايى است كه از ريه خارج مىشود و چون نفس عيسى به پيكر بىجان زندگى بخشيد و از هر نفس چنين اثرى پديد نمىآيد پس معلوم مىشود كه نفس بذات خود اين تاثير را ندارد و اين خاصيت را خدا در وى نهاده است . هست تسبيحت بخار آب و گل * مرغ جنت شد ز نفخ صدق دل تسبيح : سبحان اللَّه گفتن ، خدا را بصفت پاكى و تنزيه ياد كردن . مبتنى است بر حديث ذيل كه آن را از موضوعات شمرده‌اند : من قال لا إله الا اللَّه خلق اللَّه من كل كلمه منها طيرا منقاره من ذهب و ريشه من مرجان . احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 8 . نظير استدلال سابق است از جهت تاثير فعل حق در هوا . كوه طور از نور موسى شد به رقص * صوفى كامل شد و رست او ز نقص