بديع الزمان فروزانفر
316
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
بامرى يا شخصى كه او را ناپسند مىدارد و بنا بر اين كسى كه بر مردم پاك و مردان خدا طعنه مىزند پرده از روى باطن خود بر مىگيرد و بد نيتى و سوء تشخيص خود را آشكار مىسازد و بد نام و رسوا مىشود نظير آن : مثنوى ، ج 5 ، ب 9 ببعد . چون خدا خواهد كه پوشد عيب كس * كم زند در عيب معيوبان نفس عيب جويى صفتى است كه آدمى را مبغوض و دشمن روى مىسازد و مردم را بدشمنى بر مىانگيزد زيرا هر كسى احتمال مىدهد كه مرد عيب جوى معايب و نقايص او را نيز روزى بر زبان آرد و از اين رو عيب جويان در معرض آن قرار مىگيرند كه ديگران عيب آنها را جست و جو كنند و در اين صورت عيب آنها نيز پوشيده نمىماند علاوه بر آن كه عيب جويى خود صفتى نكوهيده و ناپسند است كه بالطبع در اظهار عيب ديگران بظهور مىرسد . چون خدا خواهد كهمان يارى كند * ميل ما را جانب زارى كند زارى و تضرع از ديدن نقص و فقدان كمال منبعث مىگردد و در واقع حس احتياج است كه سبب تضرع مىشود و غريزهى خويشتن دوستى و خود خواهى در اين حالت انسان را بكوشش در رفع نقص و نيل بكمال وا مىدارد و غفلت از كمبود فضيلت و يا اعتقاد بوجود آن ، موجب آن است كه انسان در صدد تكميل نفس خود نباشد بنا بر اين مىتوان گفت كه ديدن نقص خود و زارى كردن بدرگاه خدا اعانتى است كه حق تعالى نسبت ببندگان خود مىكند . اى خنك چشمى كه آن گريان اوست * وى همايون دل كه آن بريان اوست خنك : خوش ، در مورد چشم معنى شادى و سرور نيز مىدهد مانند :