بديع الزمان فروزانفر

313

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

من جهان را چون رحم ديدم كنون * چون در اين آتش بديدم اين سكون اندر اين آتش بديدم عالمى * ذره ذره اندر او عيسى دمى عيسى دم : صفت تركيبى است يعنى از حيث تاثير نفس مانند عيسى ، زيرا او بتاثير نفس ، مردگان را زندگى مىبخشيد و بيماريهاى سخت را علاج مىنمود . مقايسه مىكند مرگ را كه ولادت در جهانى ديگر است بزادن طفل از زهدان مادر از آن جهت كه جنين بوسيله‌ى زادن از تنگناى رحم خلاص مىشود و آدمى نيز بوقت مرگ از عالم حس كه زندانى تنگ است نجات مىيابد و بنا بر اين ، عالم حس مانند رحم است و مرگ سبب رهايى و آزادى است براى آن كه در عالم غيب تنگى و سختى وجود ندارد و آسايش در آسايش است . اين مضمون را بتفصيل در دفتر سوم ملاحظه كنيد . ب 3517 ببعد . تمثيل عالم برحم و مرگ بزادن ، نيز همان دفتر ، ب 3555 ببعد . نك جهان نيست شكل هست ذات * و آن جهان هست شكل بىثبات جهان غيب محسوس نيست و بسيارى از مردم در وجود آن شك دارند ولى در واقع موجود است و جهان حس ظهور آن عالم است و مدد بقا از آن جهان مىگيرد پس به ظاهر معدوم و در حقيقت موجود است و جهان حس از آن جهت كه بحواس ظاهر ادراك مىگردد موجود مىنمايد ولى وجود آن سايه و فرع وجود عالم غيبى است و در معرض فنا و زوال است و پيوسته تغير مىپذيرد و بر اين فرض نمود جهان غيب است و در حقيقت موصوف به نيستى است . اين مضمون در ذيل : بيت 601 نيز گذشت .