بديع الزمان فروزانفر

311

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

چندان سود بخش نيست به جهت آن كه مىتوان دل بستگى را از مطلوب خاصى بريد چنان كه آرزوهاى آدمى به اختلاف احوال صورت خود را عوض مىكند ولى تا نفس رام نشود اصل و ريشه‌ى تعلق پايدار است و مطلوبى ديگر مىتراشد ، تعبير « منحوت » بمناسبت آنست كه اين بتها را انسان خود مىتراشد و مىسازد و بدين جهت خدايان و بتهاى او در احوال مختلف و مراحل عمر بصورتهاى گوناگون جلوه گر مىشوند و نقش ثابتى ندارند . صورت نفس ار بجويى اى پسر * قصه‌ى دوزخ بخوان با هفت در ناظر است بمضمون آيه‌ى شريفه : وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ . لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ . ( الحجر ، آيه‌ى ، 43 ، 44 ) كه آن را مفسرين به هفت طبقه‌ى جهنم و يا هفت قسمت از مركز آن تفسير كرده و نام آنها را آورده‌اند و بعضى آن را عبارت از هفت خلق زشت و پست ( حرص ، شره ، حقد ، حسد ، غضب ، شهوت ، كبر ) دانسته‌اند و بعضى آن را به حواس پنجگانه‌ى ، ظاهر و وهم و خيال تاويل نموده‌اند و سلطان‌على شاه گنابادى آنها را عبارت مىداند از : هيولاى اولى ، امتداد جسمانى ( جسم تعليمى ) طبع عنصرى ، ماده‌ى جمادى ، ماده‌ى نباتى ، ماده‌ى حيوانى ، ماده‌ى انسانى . كه طبقات هفت‌گانه‌ى زمين‌اند . و بحر العلوم در شرح خود بر مثنوى مىگويد كه هفت اعضاى انسانى است بدين گونه : دهان ، آلت تناسل ، دست ، پاى ، چشم ، گوش ، قلب صنوبرى . جع : تفسير ابو الفتوح ، طبع ايران ، ج 3 ، ص 241 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 5 ص ، 402 تفسير نيشابورى ، طبع ايران ، ج 2 ، ص 400 ، بيان السعادة ، طبع ايران : ج 1 ، ص 404 ، شرح بحر العلوم ، چاپ هندوستان ، ج 1 ، ص 59 . مقصود مولانا آنست كه دوزخ تجسم نفس و احوال اوست و همچنان كه دوزخ را درها و دركات متعدد است نفس را هم شئون و اطوار مختلف است